خـ ـاطـ ـرات خـ ـوب بـ ـا تـ ـو بـ ـودن
سلام امیر کوچولو بازم اومدم با یه خاطره دیگه دایی جون تو دیشب اونقدر گریه کردی که مامانی وبابایی تا صبح بیدار بودن الان هم که دارم اینوخاطررو مینویسم داری گریه میکنی الهی دایی فدای اون گریه هات بره نمیدونم شما نی نی ها چرا روزها میخوابید وشبا بیدارید اسرا هم مثل تو بود راستی گفتم اسرا خان دایی با زن دایی رفته بودن جمکران ازاونجا هم رفتتن خونه نامزدت ههههههه نگران نباش به خان دایی گفتم از نامزدت عکس بگیره بذارم تووبلاگ کنار عکس تو راستی یه چیز دیگه دوروزپیش تو اولین مهمونی زندگیتو رفتی خونه خان دایی یه چیز دیگه که الان یادم افتاد بذار بگم من قول دادبودم روز تولد شما برای شما دستبند بخرم ولی شما نی نی با یه ماه اختلاف به دنیا اومدین منم درست وقتی شما به دنیا اومدین مشکله مالی داشتم با هرحال شرمنده ولی قول میدم حتما برای اولین تولد شما این دستبند که قول دادم رو براتون بخرم قول مردونه ههههههه 


خـ ـاطـ ـرات خـ ـوب بـ ـا تـ ـو بـ ـودن
